بنام خداوند بخشنده مهربان - سوگند به اسبان دونده ای که نفسشان به شماره می افتد و سوگند به اسب هايي که در صحنه ی کارزار بر اثر برخورد سم هايشان با سنگ ها ،آتش می افروزند . سپس سپيده دمان بر دشمنان حمله آورده و آن ها را در ميان گرد و غباری که بر اثر سم هايشان برانگيخته اند ،به محاصره می گيرند . (عاديات 1-5)

 

کالبد شناسی(آناتومی) و فیزیولوژی اندام های حسی

فهرست مطالب

عنوان

 

مقدمه

فصل یکم :

کالبدشناسی (آناتومی) وفیزیولوژی اندامهای حسی

اهداف رفتاری

1-1. مقدمه ای برعملکرد اندام حسی

1-1-1. حس بینایی

1-1-1-1. محرک

1-1-1-2. چشم

1-1-1-3. کالبدشناسی سیستم بینایی

1-1-1-3-1. ناحیه ی چشم

1-1-1-3-2. حفره ی چشم

1-1-1-3-3. کره ی چشم

1-1-1-3-3-1. ساختمان کره ی چشم

1-1-1-3-3-1-1. پرده ی خارجی

1-1-1-3-3-1-2. پرده ی میانی

1-1-1-3-3-1-3. پرده ی داخلی (شبکیه)

1-1-1-3-3-1-4. پلکها

1-1-1-3-3-1-5. پلک سوم

1-1-1-3-3-1-6. عضلات چشم

1-1-1-4. فیزیولوژی چشم و بینایی

1-1-1-4-1. انکساریا تجزیه

1-1-1-4-1-2- عدسی

1-1-2. حس شنوایی

1-1-2-1. آناتومی گوش

1-1-2-1-1. گوش خارجی

1-1-2-1-2. گوش میانی

1-1-2-1-3. گوش داخلی

1-1-2-2. فیزیولوژی گوش

1-1-2-2-1. اندام شنوایی وتعادل

1-1-3. حس بویایی

1-1-3-1. اندام بویایی

1-1-3-2. فیزیولوژی بو

1-1-4. حس لامسه

1-1-4-1. فیزیولوژی پوست

1-1-4-1-1. نقش تنفسی

1-1-4-1-2. نقش ترشحی

1-1-4-1-3. نقش حسی

1-1-5. حس چشایی

1-1-5-1. آناتومی حس چشایی

1-1-6. حس زمان

1-1-7. ادراک فوق حسی در اسب

خودآزمایی

 

مقدمه

درک طبیعت اسب، پیش شرطی ضروری برای تمامی سوارکاران است، و در صورتی که شما دایم سعی در شناخت و درک طبیعت اسب می کنید، می توانید در کنار آن، به شکلی مناسب رفتار کنید.

اسب، یک حیوان اجتماعی است. زندگی جمعی و رمه ای، به اعضای گروه امنیت می بخشد. هیچ اسبی به تنها بودن علاقه ندارد؛ از این رو، به این مسئله باید توجهی خاص شود.

در هنگام آموزش، می توان از غریزه ی جمعی بودن اسب استفاده کرد؛ به طور مثال، با قراردادن یک اسب مسن تر و با تجربه تر در جلوی صف، می توان آموزش دیگر اسب ها را بهتر انجام داد.

در اجتماع اسب ها، قانون سلسله مراتب، به شدت رعایت می شود. قوانین داخل رمه و گله، تأمین کننده بقاء و حیات گروه است. جنگ بر سر کسب قدرت توسط قوی تر ها، بخشی از رفتار غریزی اسب است. این جنگ و ستیزها در بین جوان تر ها عادی است، اما با ورود یک غریبه نیز کاملاً دیده می شود. اسب برای دفاع از خود، از دندان و پاهایش استفاده می کند. آن ها می توانند بسیار بی رحم و خشن باشند، اما از طرفی دیگر، در رفتارشان با یکدیگر با احساس اند. همچنین، مهربانی و کنجکاوی، از دیگر خصوصیات رفتاری آن هاست.

هر سوارکار باید بداند که اسب حتی در ارتباط بین خود و انسان نیز به دنبال قانون سلسله مراتب می گردد. تنها سوارکاری که با آرامش، قاطعیت و منطق رفتار کند، توسط اسب به عنوان مافوق مورد قبول واقع می شود.

اسب ها اصولاً موجودات گریزپایی هستند. برای گیاهخواران، فرار سریع، بهترین نوع حفاظت در مقابل تمامی و انواع خطرات است. اما در هر حال، اسب های مختلف دارای آستانه ی تحریک متفاوت اند، هر نوع سلب اعتماد و یا واقعه ی غیر معمول، ممکن است موجب فرار آن ها شود.

اسب هراسان و وحشت زده ممکن است به تمامی مسائل اطراف بی توجه شود، و در این حال، می تواند خطرناک باشد.

از نظر سوارکار، تمایل به گوشه گیری و خجالت، نتیجه ی ناپسند رفتار گریزپایی اسب است. به هر حال، صحیح نیست که اسب را به خاطر عکس العمل های غریزی تنبیه کرد. 

آرامش، شکیبایی و آشنا کردن اسب با شرایط مختلف اطراف، موجب ایجاد حس اعتماد و امنیت در او می شود. اسب در طبیعت، همیشه در حرکت است و در زیستگاه طبیعی خود، ساعت های متمادی در پی غذا می گردد. بنابراین تمرین، نور کافی، هوای تازه و ارتباط با دیگر اسب ها، برای حفظ سلامت اسب، ضروری است، و در هنگام نگهداری اسب در اصطبل و مراقبت های روزمره، باید به این موارد توجه خاص داشت. اسب باید به اندازه کافی تمرین های متنوع انجام دهد و همچنین، هر از گاه در مزرعه یا مانژ تمرین آزادانه رها شود.

اسب ها دارای شخصیت و اخلاقیات متفاوتی هستند، که از روی زبان بدن او قابل تفسیراست؛ به طور مثال، حرکات گوش ها و دم، یا حالات چشم.

اسب ها به طور طبیعی نسبت به اطراف خود، رفتار تهاجمی نشان نمی دهند، اما اغلب با یکدیگر، به خصوص با سیلمی ها خشن هستند. مشکلاتی از این دست، اغلب نتیجه رفتار غلط و یا تمرین های بد با اسب است.

سوارکار در این خصوص باید صبور و مراقب باشد و سعی در یادگیری نحوه ی تفسیر صحیح رفتار اسب کند. فقط در این صورت است که اسب به وی اعتماد می کند و به او علاقه مند می شود.

در طول زمان، سوارکار فرق بین ترس و مقاومت در اسب را درک می کند و در مراحل تعلیمات و آموزش، با اسب صحیح رفتار خواهد کرد.

میزان آموزش اسب که فقط با کیفیت حرکت آن با سوارکار سنجیده نمی شود؛ عامل مهمی است. اگر توقع می رود که اسب در طول کار روزانه، باید حداکثر تلاش ممکن را برای سوارکار انجام دهد، باید تمامی دستورالعمل های لازم در خصوص اصطبل و ارتباط هماهنگ بین انسان و اسب اجرا شود.

این امر، در صورت داشتن شکیبایی، فهم و درک روانشناسی و تشویق های مکرر ایجاد می شود و گسترش می یابد.

اهلی کردن حیوانات مفید، نقش بسزایی در کمک به پیشرفت و تکامل بشر ایفا کرده است. اطلاعات بسیار کمی در مورد رام کردن (و یا اصولاً رفتارشناسی) اسب و نژادهای آن وجود دارد.

 اولین مدارک موجود درباره ی ارتباط انسان با اسب، مربوط به زمانی است که انسان ها اسب را شکار، و از گوشت آن استفاده می کردند استخوان های 40000 اسب مربوط به 25000 سال قبل در ناحیه کوهستانی سولوتر فرانسه پیدا شده که نمایانگر نیاز انسان های غارنشین به این حیوان بوده است، تاریخ اهلی شدن اولیه ی اسب ها نامعلوم است. دیوار نوشته های غارهای معروف، در خلال اعصار گذشته نشان می دهند که انسان ها تا چه حد به اسب متکی بوده اند.

این مجموعه، به یکی از مهم ترین مباحث در پرورش و نگهداری اسب، یعنی رفتارشناسی، نگهداری هموستاز فیزیکی و چگونگی وفق با محیط زیست می پردازد. امید است این مجموعه علمی، باعث آشنایی هر چه بیشتر علاقه مندان با خصوصیات رفتاری و شناخت ویژگی های اسب شود.

به طور کلی، مطالعه ی رفتارهای حیوان و یا رفتارشناسی، از دو منظر قابل بحث است.

1.اتولوژی: مطالعه ی علمی در رفتارشناسی در محیط طبیعی آن ها

2.سایکولوژی: مطالعه ی علمی رفتارشناسی، از دیدگاه روانشناسی

این مجموعه، عمدتاً به رفتارشناسی، از منظر اتولوژی می پردازد و مهم ترین رفتارهای اسب را مورد بحث و بررسی قرار می دهد.

 

فصل یکم :

کالبدشناسی (آناتومی) و فیزیولوژی

 اندام های حسی

 

اهداف رفتاری

فراگیر در پایان این فصل، باید بتواند:

1.کارکردهای مغزی را شرح دهد.

2.کالبدشناسی قسمت های متفاوت سیستم بینایی را توضیح دهد.

3.با فیزیولوژی سیستم بینایی آشنا شود.

4.کالبدشناسی سیستم شنوایی و عملکرد هر یک از قسمت های آن را بیان کند.

5.حس بویایی را بشناسد و فیزیولوژی بو را توضیح دهد.

6.کالبدشناسی و فیزیولوژی حس لامسه را شرح دهد.

7.کالبدشناسی حس چشایی و عملکرد آن را بیان کند.

8.با حس زمان آشنا شود.

 

1-1. مقدمه ای بر عملکرد اندام حسی

دو کارکرد عمده ی مغز، شامل کنترل حرکات عضلات و در نتیجه، ایجاد رفتارهای سودمند و تنظیم محیط داخلی بدن است. مغز به منظور انجام این عمل، باید هم از آن چه که در محیط بیرونی روی می دهد و هم از آن چه که در درون بدن اتفاق می افتد، آگاه باشد. چنین اطلاعاتی به وسیله سیستم های حسی به مغز می رسند. در قسمت های مختلف این فصل، درباره ی راه هایی که اندام های حسی توسط آن ها تغییرات محیطی را ردیابی می کنند، و راه هایی که مغز، علایم عصبی رسیده از این اندام ها را تفسیر می کند، به بحث می پردازیم.

در انسان و حیوان، پنج حس مشترک بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه وجود دارد. در واقع، مشخص شده است که آن ها بیش از پنج حس دارند، اما متخصصان در چگونگی حد و مرز مقوله های گوناگون حواس، با یکدیگر توافق ندارند. با این همه، آن چه مسلم است، این است که باید حواس دهلیزی را به حواس دیگر اضافه کرد. گوش درونی به موازات ارائه ی اطلاعات شنیداری، اطلاعاتی نیز درباره جهت و حرکت سر مهیا می کند. حس لامسه، یا دقیقتر، حس تنی تغییرات فشار، گرما، سرما، ارتعاش، وضعیت اعضا و رویدادهای منتهی به آسیب بافت ها (تولید درد) را تشخیص می دهد. و همه ی پژوهشگران در این که حیوانات می توانند چنین محرکاتی را تشخیص دهند، اتفاق نظر دارند، اما موضوع این است که آیا آن ها توسط حواس جداگانه تشخیص داده می شوند، یا خیر؟

1-1-1. حس بینایی

بخش اول این فصل، به مبحث بینایی می پردازد؛ حسی که روان شناسان، کالبدشناسان و فیزیولوژیست ها، بیشترین توجه را به آن دارند. یکی از دلایل چنین توجهی، ناشی از پیچیدگی حیرت آور اندام های حس بینایی و اختصاص بخش نسبتاً وسیعی از مغز برای تحلیل اطلاعات دیداری است. با اطمینان می توان گفت که دلیل دیگر، آن است که بینایی از اهمیت زیادی برخوردار است.

1-1-1-1. محرک

همان گونه که می دانیم، چشم های ما وجود نور را تشخیص می دهند. برای انسان ها،نور باریکه ای از طیف الکترومغناطیسی است. پرتو الکترومغناطیسی با طول موجی بین 380 تا 760 نانومتر (نانومتر برابر یک بیلیونیم متر) برای ما قابل رؤیت است. حیوانات مختلف می توانند دامنه های متفاوتی از پرتو الکترومغناطیسی را بازیابی کنند. برای نمونه، زنبورهای عسل می توانند تفاوت های موجود در اشعه ی ماورای بنفش (که توسط گل ها منعکس می شوند و برای ما سفیدند) را بازیابی کنند.

چشم های اسب، مانند بیشتر پستانداران دیگر، تنها دارای سلول های میله ای است. بنابراین، به نظر می رسد که اسب ها قادر به تشخیص رنگ ها نیستند، اما برخی دانشمندان با انجام تحقیقاتی، خلاف این امر را ثابت کرده اند، که در ادامه به یکی از آن ها اشاره می شود:

دکتر برنارد گریزمک پس از انجام پاره ای تحقیقات بالینی درباره اسب ها موفق شد با آموزش، آن ها را قادر به تشخیص رنگ کند. دکتر گریزمک در آزمایش خود، از دو اسب استفاده کرد و هر کدام را در باشگاه سوارکاری به دفعات مکرر به سمت آخورهای پر از جو، هدایت کرد که جلوی یکی از آن ها کارت رنگی آویخته بود. برای آخورهای دیگر نیز از کارت هایی با طیف های مختلف رنگ طوسی استفاده کرد. در مقابل، اسب ها فقط مجاز بودند از آخوری تغذیه کنند که جلو آن ها کارت رنگی وجود داشت، و هر گاه آن ها سعی داشتند به سمت آخورهای دیگر بروند و از آن ها تغذیه کنند، از این امر جلوگیری می شد. این کار آن قدر ادامه یافت که هر وقت اسب ها را به محوطه آموزش می برند، آن ها بدون توجه به دیگر آخورها، به طرف آخوری می رفتند که کارت رنگی داشت.

بنابر نظر دکتر گریزمک، این نتیجه نشان می دهد که حیوانات می توانند رنگ را تشخیص دهند؛ هر چند مورد استفاده آن ها نباشد.

به عبارت دیگر، حتی اگر اسب ها نتوانند رنگ را تشخیص دهند، شکی نیست که قادر به تشیخص سایه ها و سطوح متفاوت هستند و به طور معمول، در نگاه اول، از رنگ های سفد روشن و یا سیاه خیلی تیره، بسیار وحشت زده می شوند، که دلیل آن، طبیعت خود رنگ ها نیست؛ بلکه کمیابی آن ها است؛ به عنوان مثال، در مناطق معتدلی که اسب ها زندگی می کنند، در محیط طبیعی به ندرت اجسامی به طور کامل با رنگ سفید یافت می شود، و از آن جا که هر چیز کمیاب خطری بالقوه محسوب می شود، طبیعتاً آن چیز تا اثبات بی خطر بودنش، مورد ظن خواهد بود.

ترس از تاریکی نیز به روش دیگری توضیح داده می شود. اغلب در دشت و صحرا، پرش از موانعی که در یک سمت آن روشنایی خورشید و در سمت دیگر تاریکی (سایه یا جنگل) وجود دارد، اسب ها را ناراحت می کند. علت این امر، شاید به سبب ویژگی بینایی اسب باشد، طبیعی است که هنگام ورود به یک مکان تاریک، باید محتاط بود؛ زیرا تا زمانی که چشم با تغییر میزان نوری که به شبکیه می رسد عادت کند، کوری موقت پدید می آید. این پدیده، به طور معمول زمان زیادی طول نخواهد کشید، و چشم طی مرحله ای با عنوان «تطبیق با تاریکی» خیلی سریع با محیط عادت می کند و پس از زمان کوتاهی، در تاریکی به همان خوبی روشنایی قادر به دیدن خواهد بود.

مرحله ی تطبیق با تاریکی، در بیشتر پستانداران وجود دارد و کم و بیش به یک میزان در تمام حیوانات از یک گونه رخ می دهد؛ گرچه این میزان تا اندازه ی قابل توجهی در بین گونه های مختلف، متفاوت است.

در انسان، این تطبیق به نسبت سریع تر صورت می گیرد. به طور معمول، ظرف چند ثانیه پس از ورود به یک مکان تاریک، خطوط خارجی اجسام بزرگ مشخص، و در مدت بیست دقیقه مرحله ی تطبیق کامل می شود. در این میان، نکته ی عجیب این است که در حیواناتی از جمله سگ و گربه، که چشمانشان قادر به دیدن در تاریکی است، مدت بیشتری نسبت به انسان طول می کشد تا چشم با تغییرات رنگ های نوری منطبق شود، در سگ ها که مطالعات تطبیق با نور با دقت بیشتری صورت گرفته است،به نظر می رسد تطبیق نوری تقریباً دو برابر انسان طول می کشد؛ طوری که اگر یک فرد هم زمان با یک سگ وارد محلی تاریک شود، در زمانی که فرد بدون مشکل می تواند ببیند، سگ هنوز قادر به دیدن چیزهای زیادی نیست. به نظر می رسد که چشم اسب نیز با تغییرات نور به کندی عادت می کند. دلیل آن، این است که ساختمان چشم اسب برای بینایی در روشنایی تنظیم شده است. بنابراین، وادار کردن اسب به پرش از روشنایی به تاریکی، مانند آن است که از او بخواهیم به یک جای تاریک ناشناخته قدم بگذارد.

در چنین شرایطی، اسب در وضعیت خوبی نخواهد بود؛ مگر آن که به محیط توجه نداشته، و یا آن قدر به سوارکار خود اعتماد داشته باشد که هر آنچه که او بگوید، انجام دهد.

یکی از شاخصه های مهم بینایی، تمرکز یافتن چشم است. چشمان ما نمی توانند هم زمان بر دو شیء متفاوت متمرکز شوند. هنگامی که شیئی را در فاصله دور به وضوح می بینیم، اجسام نزدیک تر نامشخص به نظر می رسند، و زمانی که چشمان ما بر روی شیئی نزدیک متمرکز است، اجسام دورتر نامشخص خواهند بود. با این وجود، چشمان یک فرد جوان با دشواری کمتری می توند خود را از فاصله کم به فاصله ی دورتر مطابقت دهند. برای درک این مسئله، مطالعه ی ساختمان چشم ضروری است.

چشمان بیشتر پستانداران، از دو حفره تشکیل شده است که مایع شفافی در آن ها وجود دارد. این دو حفره، توسط لایه ای غیر شفاف و نیز بافتی ارتجاعی (عنبیه) که در میان آن عدسی شفافی جای دارد، از هم جدا می شوند. حال به منظور رسیدن اشعه ی نور از شیء و شکست آن در عدسی و تشکیل تصویر بر روی شبکیه، با توجه به فاصله ی شیء از چشم و عدسی، ممکن است این تصویر مدور و پهن و یا به صورت صاف و کشیده درآید. این مرحله، «تطابق» نامیده می شود. با بالا رفتن سن در افراد، خاصیت ارتجاعی عدسی ها کمتر، و عمل تطابق مشکل تر می شود. برای برطرف کردن این مشکل، باید عدسی دیگری برای کمک به چشم، مقابل آن قرارداد.

عدسی چشم اسب، فاقد خاصیت ارتجاعی و قدرت تطابق است، و مشکل تشخیص اشیا در فواصل مختلف، با مورب بودن شبکیه برطرف می شود؛ به طوری که بخش تحتانی شبکیه، نزدیک تر از قسمت فوقانی آن به عدسی است.

1-1-1-2. چشم

چشم یا اندام بینایی، پیشرفته ترین اندام حسی بدن است. این اندام، محرک ها را به صورت نور دریافت می کند و آن ها را از طریق یک ساختمان عصبی پیچیده به نام شبکیه، به ضربان هایی عصبی که به طور مستقیم از طریق اعصاب بینایی به مغز فرستاده می شوند، تغییر می دهد، و مغز، این ضربان های عصبی را به صورت تصویر تفسیر می کند.

کلیه ی پستانداران عادی، یک جفت چشم دارند، که درون یک محوطه ی استخوانی (حفره ی چشمی) در جمجمه قرار گرفته اند. دو لایه پوستی به نام پلک نیز وجود دارد که چشم ها را بسته نگه می دارند و از آن ها محافظت می کنند. انتهای آزاد این لایه های پوستی را تارهای مویی به نام مژه تشکیل داده است که به صورت تورهای حفاظتی عمل می کنند. به عبارت دیگر، مژه ها به عنوان فیلتر و یا صافی در مقابل ورود گرد و غبار به چشم عمل می کنند. گفتنی است در حیوانات اهلی، مژگان فقط در پلک بالایی وجود دارد.

غدد چربی ویژه ای به نام مبومیان و یا غدد تارسال در قسمت انتهایی فولیکول های مویی مژه ها در پلک بالایی قرار دارند که از طریق مجرایی کوچک با قسمت داخلی پلک ارتباط برقرار می کنند و باعث می شوند مواد چربی تشرح شده توسط آنان از انتشار اشک در تمام قسمت چشم جلوگیری کند. به همین دلیل است که اشک فقط از گوشه ی چشم جاری می شود.

قسمت داخلی پلک از لایه نازکی از بافت اپی تلیومی به نام ملتحمه تشکیل شده است که پوششی برای کره ی چشم و قرنیه است. در گوشه داخلی چشم، لایه ی نازکی به نام پلک سوم وجود دارد که در گونه های مختلف، متفاوت است. این تفاوت ها از حالت بسیار کوچک در انسان، تا شکل پیشرفته یا وسیع در اسب وجود دارد.

غدد اشکی، غددی بادامی شکل هستند که زیر بافت ملتحمه، در گوشه ی داخلی چشم قرار دارند. غدد اشکی با ترشح مایعات سروزی نیز باعث می شوند بافت ملتحمه و نیز کره ی چشم مرطوب و لغزنده شود، و هم بافت ملتحمه را شستشو می دهند. اشک اضافی ترشح شده در یک کیسه ی اشکی در گوشه ی داخلی چشم جمع شده، از طریق مجرایبینی–چشمی دفع می شود.

1-1-1-3. کالبدشناسی سیستم بینایی

عمل دیدن نیازمند آن است که تصویر بر روی شبکه ی لایه ی درونی چشم بیفتد. این تصویر، موجب تغییراتی در قابلیت الکتریکی میلیون ها عصب موجود در شبکیه می شود و در نتیجه، پیام ها از طریق اعصاب بینایی به سایر قسمت های مغز ارسال می شوند (گفته شد «سایر قسمت ها»؛ زیرا شبکیه به طور واقعی، قسمتی از مغز است و به همراه عصب بینایی، در سیستم عصبی مرکزی و نه محیطی، قرار دارد).

این بخش، کالبدشناسی چشم ها، گیرنده های نوری واقعی در شبکیه که وجود نور را تشخیص می دهند و نیز ارتباطات بین شبکیه و مغز (فیزیولوژی) را توصیف می کند.

1-1-1-3-1. ناحیه ی چشم

ناحیه ی چشم، شامل اعضای بینایی، یعنی کره ی چشم، و اعضای فرعی آن است. حدود ناحیه ی چشم از خارج در قسمت داخلی، پیشانی؛ در قسمت خارجی، ناحیه ی جوشی (کف گونه)؛ در عقب، گیجگاه؛ و در جلو، ناحیه صورت، فقط پلک ها و قسمت قدامی کره ی چشم در خارج مرئی هستند.

کره ی چشم با اعضای فرعی مختلف، یعنی عضله ها، اعصاب رگ ها و کیسه ی (غده) اشکی، در حفره ای موسوم به حفره ی کاسه ی چشم قرار گرفته است.

1-1-1-3-2. حفره ی چشم

حفره ی چشم به صورت مخروطی است که قاعده ی آن به طرف جلو و خارج برگشته و رأس آن به طرف عقب و داخل است (شکل 1-1). کره ی چشم در داخل حفره قرار می گیرد و ظرفیت حفره ی چشمی، دو و نیم برابر ظرفیت کره ی چشم است. محور بزرگ حفره ی چشم از پایین به بالا، از اخل به خارج و از عقب به جلو، به صورت مورب است. این محور، 8 تا 9 سانتی متر طول دارد و با سطح میانی، یک زاویه ی 68 تا 80 درجه می سازد، که به طرف جلو باز می شود. بنابراین، حفره ی چشم به طور واضح به طرف خارج برگشته است، و سوراخ آن ها از یکدیگر حدود 15 تا 16 سانتی متر فاصله دارد.

حفره چشم علاوه بر کره ی چشم، شامل این اعضا است: عصب باصره (بینایی)، ماهیچه های محرکه ی چشم، غده ی اشکی، رگ ها و اعصاب و یک بالش چربی که بین این اعضا قرار دارد.

1-1-1-3-3. کره ی چشم

کره ی چشم، عبارت است از یک کره ی میان خالی که از اجتماع یک قطعه ی قدامی و یک قطعه ی خلفی حاصل شده است. قطعه ی قدامی محدب تر از قطعه ی خلفی بوده، شفاف است و ثلث قدامی کره ی چشم را تشکیل می دهد. قطعه ی خلفی صدفی رنگ است و در عقب سطح خود و کمی در اخل و پایین انتهای خلفی محور طولی خود، به طور مستقیم به وسیله ی عصب بینایی امتداد می یابد.

کره چشم اسب به طور متوسط 45 تا 65 گرم وزن دارد و حجم ان از 38 تا 50 سانتی متر مکعب متفاوت است و کمتر از نصف طرفیت حفره ی چشم را اشغال می کند.

1-1-1-3-3-1. ساختمان کره ی چشم

کره ی چشم شامل سه پرده ی خارجی (صلبیه و قرنیه)، میانی (مشیمیه و عنبیه) و داخلی (شبکیه) است.

1-1-1-3-3-1-1. پرده ی خارجی

1. صلبیه: قطعه ای خلفی کره ی چشم را محدود کرده، به صورت یک پوشش سفیدرنگ، کدر یا صدفی رنگ که کمی هم خاصیت پلاستیکی دارد، خود را نمایان می کند. ضخامت صلبیه در نیمه ی خلفی در حدود 2 میلی متر است و در قسمت خط استوا، صلبیه نازک می شود (در آن جا حدود 5/0 میلی متر ضخامت دارد) و دوباره در نقطه ای که به قرنیه متصل است، ضخیم می شود و به حدود 5/1 تا 2 میلی متر می رسد.

2. قرنیه: پرده ای شفاف است که قسمت قدامی کره ی چشم را تشکیل می دهد. سطح آن صاف و درخشان، و در قسمت جلو محدب، و در قسمت عقب مقعر است. ساختمان قرنیه از بافتنی ملتحمه تشکیل شده است که فاقد عروق خونی است و توسط جریان لنفاوی (به وسیله ی اسمز یا گردش مستقیم مایع بین سلولی در فضای بافت همبندی) تغذیه می شود.

1-1-1-3-3-1-2. پرده ی میانی

1. مشیمیه: این پرده، ماهیچه ای رگی است که به سمت داخل به طرف محور مرکزی کره ی چشم خم شده است و در عقب قرنیه، یک جدار عمودی را تشکیل می دهد که عنبیه نام دارد. سطح خارجی پرده ی مشیمیه به رنگ های سیاه یا قهوه ای است که به وسیله ی لامینا فوسکا به سطح داخلی پرده صلبیه متصل است. پرده ی مشیمیه عمق چشم را به یک اتاق تاریک مبدل کرده، برای پرده ی شبکیه که به سطح داخلی آن چسبیده است، به منزله ی عامل مولد حرارت عمل می کند.

2. عنبیه: عنبیه در داخل چشم و جلو عدسی، یک دیافراگم حقیقی را تشکیل می دهد که در مرکز آن، سوراخی به نام مردمک قرار دارد که نسبت به شدت نور با فاصله ای که نگاه به آن دوخته شده است، جمع و یا باز می شود.

1-1-1-3-3-1-3. پرده ی داخلی (شبکیه)

این پرده که کاملاً شفاف است، در سطح داخلی پرده ی میانی گسترده شده است و دو قسمت دارد:

1. شبکیه ی عصبی: پرده ی بسیار نازکی است که در هنگام حیات، بسیار شفاف است و پس از مرگ، به سرعت فاسد می شود و به رنگ شیری و یا خاکستری در می آید. هر گاه به آن روشنایی بدهند، بی رنگ می شود و در تاریکی به رنگ قرمز در می آید. این خاصیت به علت وجود رنگینه ای مخصوص است که مانند ماده ی حساس روی شیشه ی عکاسی، تحت تأثیر نور تجزیه می شود.

2. شبکیه ی اپی تلیایی: پرده ای بسیار نازک و غیر قابل تحریک است که شبکه ی عنبیه ای مژگانی نیز نامیده می شود.

1-1-1-3-3-1-4. پلک ها

عمل اصلی پلک ها، بسته نگه داشتن و محافظت از چشم است. همان طور که گفته شد، در انتهای آزاد پلک ها، تارهایی مویی به نام مژه وجود دارد که به عنوان تورهای حفاظتی (فیلتر یا صافی) در مقابل عبور گرد و غبار عمل می کند. در حیوانات اهلی، مژه ها فقط در پلک بالایی وجود دارند.

1-1-1-3-3-1-5. پلک سوم

این پلک در گوشه ی داخلی چشم قرار دارد و در بسیاری از بیماری های ویروسی و باکتریایی، بزرگ شدن این عضو، نشانه ی بیماری است و از ان برای کمک به فرایند تشخیص بیماری استفاده می شود.

1-1-1-3-3-1-6. عضلات چشم

نام عضلهعملکرد

Dorsal Rectusحرکت عمودی چشم به سمت بالا

Ventral Rectusحرکت عمودی چشم به سمت پایین

Medial Rectusحرکت افقی چشم و به صورت مدیالی

Lateral Recutsحرکت افقی و لترالی چشم

Dorsal obliqueحرکت چرخشی و به سمت بالا

Ventral Obliqueحرکت چرخشی و به سمت پایین

Retractor oculiحرکت کششی چشم به درون حفره ی چشمی

Ciliary muscleتنظیم عدسی چشم

 

1-1-1-4. فیزیولوژی چشم و بینایی

چشم، ساختاری است برای دریافت اشعه های نوری (درون طیف بینایی) و انتقال آن ها توسط شبکه های عصبی که به وسیله ی مغز تفسیر می شود. به عبارت دیگر، این مغز است که می بیند، نه چشم. از آن جا که ما ظاهر کار را می بینیم، به نظر می رسد که بینایی توسط چشم انجام می شود؛ در صورتی که فقط قسمت کوچکی از طیف قابل دیدن قادر به تحریک شبکیه ی چشم است. طول موج ها از طول موج مادون قرمز تا طول موج فرابنفش، متفاوت است. میزان واقعی طیف های نوری، بسیار بیشتر از چیزهایی است که توسط سلول های عصبی شبکیه تفسیر می شوند.

1-1-1-4-1. انکسار یا تجزیه

زمانی که نور از مسیری مستقیم و شفاف عبور می کند، همواره سرعت ثابتی دارد، اما زمانی که همین نور به مانعی برخورد کند که همان شفافیت را داشته ولی چگالی آن متفاوت باشد، بخشی از آن منعکس می شو و بقیه در مسیرهای مختلفی جریان پیدا می کند. این تغییر حالت در نور را انکسار یا تجزیه می گویند. میزان انکسار، به نوع محیطی که نور از آن عبور می کند بستگی دارد.

1-1-1-4-1-2- عدسی

عدسی، یک محیط انکساری خمیده است، زمانی که اشعه ی نور به سطح آن برخورد می کند، بسته به درجه و سمت خمیدگی، به جهت های مختلف منحرف می شود. به خط عمود به محور افقی عدسی که از مرکز خمیدگی عدسی عبور می کند، محوراپتیک می گویند. نوری که از این محور عبور می کند، تجزیه نمی شود.

کار عدسی، تطابق سیستم بینایی چشم است؛ درست شبیه به دوربین، که عمل تطابق را با تنظیم عدسی دوربین (جلو و عقب بردن عدسی) انجام می دهد؛ با این تفاوت که عدسی چشم قابل حرکت نیست و عمل تطابق را با تغییر خمیدگی انجام می دهد.

در اسب ها، عمل تطابق چشم فقط از طریق بالا و پایین بردن سر، صورت می گیرد، تا این که تصویر اشیاء در فواصل مختلف بر روی بخش مناسب شبکیه تشکیل شود. این مسئله برای اسبی که به صورت وحشی زندگی می کند، بسیار مفید است؛ زیرا سر اسب در هنگام چرا پایین است، و اسب می تواند اشیای نزدیک پای خود و بالاتر از خط افق را ببیند. هر چند اسب هایی که در سوارکاری استفاده می شوند و دایم مجبورند سر خود از اشیای نزدیک خود وحشت دارند، و یا هنگام سوارکاری در مناطق ناهموار یا پرش، باید آن ها را ترغیب کرد تا سر خود را پایین نگه دارند.

در روشی که اسب ها چشم های خود را بر روی اجسام متمرکز می کنند، تشخیص درست فاصله برای آن ها مشکل است و این مشکل به دلیل عدم وجود بینایی دو چشمی تشدید می شود.

راه های زیادی برای اندازه گیری بصری عمق و فاصله اشیاء وجود دارد. در انسان، به دلیل آن که چشم ها در فاصله ی نزدیک از هم در صورت قرار دارند، تصویر مشابهی در هر دو چشم تشکیل می شود. این نوع بینایی را بینایی دو چشمی می نامند. از آن جا که چشم ها از دو زاویه با تفاوت بسیار جزئی به منظره می نگرند، هر کدام تصاویر را با اختلاف کلی دریافت می کنند، و در مغز، هر دو تصویر بر روی هم قرار می گیرند و اثر ترکیب یافته، تصویر سه بعدی خواهد بود. بینایی دو چشمی، به اشیا ثابت و استواری خاصی در فضا می دهد.

اما چشم های اسب، کاملاً جدا از هم، در دو طرف سر قرار دارد؛ به طوری که چشم، تصویری کاملا متفاوت خواهد داشت. تصایر در مغز اسب، مانند مغز انسان، بر روی هم نمی افتند. موقعیت چشمان اسب به او این توانایی را می دهد تا فواصل دور و پشت سر خود را به خوبی فواصل رو به رو، و همچنین هر دو طرف را هم زمان ببیند. این دید وسیع برای حیوانی که در یک دشت باز زندگی می کند و احتمال حمله به او از هر سمت وجود دارد، بسیار با ارزش است.

1-1-2. حس شنوایی

حس شنوایی بیشتر حیوانات، قوی تر از انسان است، اما حس شنوایی در اسب هیچ گاه به طور نظام مند مورد بررسی قرار نگرفته است. اما از روی تجربه می دانیم که اسب فرمان هایی را که هنگام تعلیم پرش به او داده می شود (به شرط آ« که فرمان ها همیشه به یک صورت و جدا از هم باشند) را به خوبی تشخیص می دهد. همچنین، واضح است که اسب، خیلی سریع زنگ آماده شدن غذا را به خوردن آن ارتباط می دهد.

 مادیان هاو کره اسب ها صدای همدیگر را تشخیص می دهند اسب ها به اسامی شان پاسخ نمی دهند، حتی اگر آن ها را برای خوردن غذا صدا کنند. همچنین، به نظر نمی رسد که برای ارتباط برقرار کردن با یکدیگر از صدا استفاده کنند؛ بلکه در زندگی اسب ها، صوت نقش چندان مهمی (حیاتی) ایفا نمی کند. در این جا ممکن است سوال شود، اگر چنین است، پس چرا اسب ها چنین گوش های بزرگ و متحرکی دارند؟ این، احتمالا به این دلیل است که اسب ها گوش های خود را برای متمرکز ساختن امواج صوتی به کار نمی برند؛ بلکه از آن ها به جای دست یا صدا، برای برقراری ارتباط با دیگران استفاده می کنند.

حس شنوایی در اسب ها به طور نسبی قوی و تکامل یافته است و توسط حرکات گوش ها که می توانند مستقل از یکدیگر نیز باشند (هر گوش به تنهایی قادر به حرکت است) هدایت می شوند. در حس شنوایی، انتقال امواج صوتی موجود در هوا توسط گوش خارجی جمع آوری، و به گوش میانی منتقل می شود. امواج در گوش میانی توسط لرزش استخوان های میانی به گوش داخلی منتقل می شوند. در گوش داخلی، این اتفاق توسط مایع درونی گوش درونی صورت می گیرد.

1-1-2-1. آناتومی گوش

آناتومی گوش به سه قسمت خارجی، میانی و داخلی تقسیم می شود که در ادامه، توضیح هر کدام داده می شود.

1-1-2-1-1. گوش خارجی

گوش خارجی بسته به نوع دام، دارای اشکال مختلف است، اما در تمام دام ها به صورت یک بوقک شنوایی است که برای صوت های خارجی به کار می رود. در گوش خارجی، اعضای زیر وجود دارند:

1.قسمت غضروفی

2.ماهیچه های گوش

3.پوست

4.رگ ها و اعصاب

 

1-1-2-1-2. گوش میانی

گوش میانی در بین گوش خارجی و گوش داخلی قرار دارد و اصواتی را که از طریق گوش خارجی به آن جا انتقال می یابند، تقویت می کند، و در قسمت استخوان شقیقه قرار دارد. در گوش میانی، سه حجره که با هم در ارتباط هستند وجود دارد که عبارتند از:

1.جعبه ی صماخی

2.سلول های ماستوئیدی

3.شیپور استاش

 

1.جعبه ی صماخی: عبارت است از حفره ی تنگی که از یک طرف به طرف دیگر مسطح است، و می توان آن را به منزله ی انشعابی از حلق دانست، و با حلق به وسیله ی شیپور استاش که در بین گوش خارجی و داخلی قرار دارد، متربط می شود. جدار خارجی جعبه ی صماخی به وسیله ی پرده ی صماخ پوشیده شده، که تقریباً بیضی شکل است و قطر بزرگ عمودی آن به طول 1 سانتی متر و به عرض 8 تا 9 میلی متر است.

سطح خارجی پرده ی صماخ، مقعر است. این سطح عمق گوش خارجی را تشکیل می دهد و از امتداد پوشش جلدی گوش خارجی پوشیده شده است. سطح داخلی آن محدب است، و اتصال دسته ی استخوان چکشی روی آن قرار دارد.

2.سلول های ماستوئیدی: حفره های نامنظم حجره ای شکل هستند که در داخل و اطراف دایره ی صماخی، به استثنای قسمت فوقانی قرار دارند. تعداد این حفره ها حدود 12 تا 30 عدد است، و هر کدام به طور جداگانه در جعبه ی صماخی باز می شوند.

3.شیپور استاش: مجرایی است به اندازه ی تقریبی 10 سانتی متر و مایل به طرف جلو و پایین که در قسمت قدامی جعبه ی صماخی از یک سوراخ تنگ شروع می شوددر جلو، در قسمت فوقانی حلق، در عقب سوراخ حلقی شکافی که از بالا به پایین کشیده شده، از یک صفحه غضروفی پوشیده شده است.

شیپور استاش به علت روابط حلقی و در نتیجه خارجی اش، بین هوای آزاد بیرون و هوای محسوب داخل جعبه صماخ ارتباط برقرار می سازد و فشار را روی دو سطح پرده ی صماخ، مساوی نگاه می دارد. در اسب ها، شیپور استاش در گوش میانی گشاد شده است و جیب های حلق را درست می کند. جیب های حلقی، حفره های غشایی هستند که در بین اعضای حلقی- حنجره ای از یک طرف، و قسمت فوقانی ناحیه ی گردنی از طرف دیگر قرار دارند.

1-1-2-1-3. گوش داخلی

گوش داخلی، قسمت اصلی دستگاه شنوایی است. به عبارت دیگر، امواج صوتی پس از انتقال از گوش خارجی و عبور و تقویت در گوش میانی، از طریق مایعات درونی گوش داخل و اعصاب شنوایی به مغز منتقل می شوند و پس از تفسیر توسط مغز و صدور فرمان شنوایی، شنیده می شوند.

قسمت های مختلف گوش داخلی عبارتند از: لابیرنت استخوانی، لابیرنت غشایی، آندولنف و پرلنف (مایعات گوش داخلی)، و اعصاب شنوایی (زوج هشتم مغز).

گوش خارجیگوش داخلی

1.لاله ی گوش11. حفره ی پرده ای گوش (Urticle)

2.غضروف گوش12. کانال نیم کروی (Semicircular Cannal)

3.مجرای شنوایی خارجی13. شاخه ی اوتریکلوار مجرای لنفی

4.پرده ی صماخ، پرده گوش14. مجرای لنفی

گوش میانی15. شاخه ی حلزونی مجرای لنفی

5.استخوان چکشی16. ساکول (Saccule)، قسمتی از حلزون غشایی گوش

6.استخوان سندانی17. دهلیز بالارو

7.استخوان رکابی18. مجرای حلزونی گوش

8.سوراخ بیضوی19. پرده ی اسکال (Scale Tympani)

9.سوراخ مدور20. حلزون مارپیچی (Helicotrema)

10.شیپور استاش21. کیسه ی لنفی داخلی

22. سخت شامه (Dura Mater)

 

1-1-2-2. فیزیولوژی گوش

1-1-2-2-1. اندام شنوایی و تعادل

این ارگان، دو کار مهم انجام می دهد:

1.دریافت ارتعاشات صوتی و تبدیل آن ها به ضربان های عصبی: که این ضربان ها به طور مستقیم توسط عصب های شنوایی به مغز منتقل می شوند.

2.ایجاد تعادل

در پستانداران معمولا دو گوش وجود دارد، که هر کدام شامل گوش خارجی، گوش میانی و گوش داخلی می شوند.

گوش ها آن قدر حساس اند که صدای به زمین افتادن یک سوزن را حس می کنند، و یا آن قدر مقاوم اند که می توانند صداهای بسیار مهیب (صدای انفجار ...) را بشنوند و تحمل کنند.

در واقع، برای درک کار گوش، دانستن آناتومی گوش ضروری است. در قسمت قبل، به طور مختصر به قسمت های مختلف گوش اشاره شد. امواج صوتی، سبب ارتعاش درام گوش می شوند و توسط استخوان های گوش میانی به قسمت مایع گوش درونی منتقل می شوند.

استخوان استریپ (در گوش میانی)، به عنوان پیشتونی روی مایع گوش داخلی عمل می کند و باعث عقب و جلو رفتن لایه ی پوششی فنستراوالیس می شود و فشاری آرام روی گوش وارد می کند. این حرکات، در نهایت، ارتعاشات را از طریق مایع گوش درونی به عصب های شنوایی می فرستند و از آن جا از طریق ضربان های عصبی به مغز وارد می کنند، و فرمان شنوایی صادر می شود.

چرخش گوش ها توسط شانزده عضله صورت می گیرد، که می توانند به تنهایی عمل کنند. زمانی که گوش ها به سمت عقب نگه داشته شده اند، کانال شنوایی تقریباً به طور کامل بسته می شود، و می توان گفت، شنوایی اسب در این موقعیت، به حداقل خود رسیده است.

فرکانس های صوتی بر اساس هرتز سنجیده می شوند. فرکانس شنوایی انسان بین 20 هرتز تا 20 کیلو هرتز است. این میزان در اسب بین 60 هرتز تا 33 کیلوهرتز است.

1-1-3. حس بویایی

بویایی، یکی دیگر از حس هایی است که در زندگی حیوانات، نقش مهمی را بازی می کند و تقریباً از بقیه ی حواس پیشرفته تر است. به طور دقیق، مشخص نیست اسب ها تا چه حد از حس بویایی استفاده می کنند. اگرچه آن ها، مانند سگ ها هوا را به وضوح از بینی بالا نمی کشند، اما به نظر می رسد بیشتر آنان، به خصوص اسب های جوان، علاقه زیادی به بوییدن دارند. یک اسب جوان را هیچ گاه در خانه با یک فرد ناآشنا یا در یک اصطبل جدید و یا در مقابل قطعه ی تازه ای از زین نخواهید یافت؛ مگر آن که از پیش آن را خوب بوییده باشد و اغلب پس از بوییدن، سر را بلند می کند و لب بالایی خود را به طرف بالا تاب می دهد. همچنین، اسب های پیر و جوان در اولین برخورد، همدیگر را می بویند.

بدون شک، مهم ترین کاربرد حس بویایی در حیواناتی که این حس در آن ها قوی است، برای برقراری ارتباط و شناسایی قلمروست، و حس بویایی در اسب نیز باید در همین زمینه مورد مطالعه قرار گیرد.

اکثر حیوانات به وسیله ی مدفوعشان، قلمرو خود را با «علامت گذاری از طریق بو» مشخص می کنند. این عمل در اسب های نری مشاهده می شود که مدفوعشان را در توده هایی مرتب در نقاط مختلفی از قلمرو خود قرار می دهند. مزاحمان، این توده ها را به عنوان علایم مالکیت می شناسند و به همان نسبت با آنان رفتار می کنند. از طرف دیگر، مادیان ها و تا حدی نرهای اخته شده، فضولات خود را به هنگام حرکت، در منطقه وسیعی رها می کنند، تا عضو گم شده ی گله با دنبال کردن این توده، راه خود را پیدا کند. 

در بیشتر اسب های جوان، حتی سال ها پس از اهلی شدن، به نظر می رسد که این عادت ترک نمی شود. یک اسب جوان، هنگام قدم زدن در جاده برای دفعات اول، ی ایستد و توده های فضولات سر راه خود را بو می کشد؛ گویی می خواهد مطمئن شود که قلمروش مورد تجاوز قرار نگرفته است. تمام اسب های جوان و پیر عادت دارند هنگام ورود به اصطبل جدید یا اصطبلی که به تازگی تمیز شده است، آن جا را با فضولات خود بپوشانند.

به این ترتیب، حس بویایی نقش بسیار مهمی در نشان دادن محدوده ی یک اسب، بخصوص برای فهماندن به دیگر همنوعانش دارد. احساسات، نفوذی قوی بر بدن، به ویژه بر غدد تعرق دارند و موجب ترشح عرق از آن ها می شوند. از این رو، یک حیوان نگران، وحشت زده و یا هیجان زده، بوی مشخصی (حتی اگر این بو خیلی ضعیف باشد) می دهد که برای حیوانی با شامه ی تیز، کاملا محسوس است. شاید به همین دلیل اسب ها قادر به شناخت افرادی هستند که از آن ها ترسیده اند.

1-1-3-1. اندام بویایی

ناحیه ی گیرنده ی دستگاه بویایی، در قسمت حفره ی بینی قرار دارد (شکل 1-3) و از عصب های حرکتی و حسی که از شاخه های عصب اصلی تری ژمینال مشتقل می شوند، تعصیب می شوند. این اتصال عصبی به دلیل این که نقشی در دریافت بوها و انتقال ان ها به مغز ندارند، ارتباط غیر مستقیمی با حس بویایی دارند. عصب های تر ژمینال در این ناحیه، صرفاً به بوهای محرک هایی از قبیل گرد و غبار و یا تحریک کننده هایی که واکنش عطسه را باعث می شوند، واکنش نشان می دهند. حس بویایی در قسمت کوچکی از قسمت عقبی استخوان های بینی که ناحیه ی بویایی نامیده می شود، قرار دارد. در پستانداران، این قسمت زرد رنگ و در قسمت خارجی سطح استخوان اتموئید، در بستر استخوان های بینی (توربینات ها) قرار می گیرد و شامل چهار قسمت سلول های اولفکتوری، سلول های بازال، سلول های حمایتی و غدد بومن است. سلول های بازال و حمایتی، که سلول های حمایتی را احاطه کرده اند، قسمت عمده ی اندام بویایی را تشکیل می دهند.

درون مغز، عصب های اولفکتوری وارد حباب های اولفکتوری می شوند. این حباب های اولفکتوری در دو قسمت پشتی مغز جلویی قرار دارند. در این ناحیه، عصب های اولفکتوری به یک ساختمان کروی منتهی می شوند، که «گلومرول» نامیده می شود و با سلول های میترال تداخل پیدا می کند که به سیستمهایعضوی، هیپوتالاموس، تالاموس، کورتکس های اولفکتوری هیپوفیز و نوروکورتکس وصل میشود و فعالیت هایی از قبیل ترشح هورمون، تحریک، حافظه و هوش را کنترل می کند. همچنین، یک لوپ عصبی وجود دارد که به اپی تلیوم اولفکتوری بر می گردد و تحریکات اولفکتوری را اصلاح می کند.

1-1-3-2. فیزیولوژی بو

حس بویایی در بسیاری از حیوانات، به خوبی مشاهده می شود و بدون شک، نقش بسیار مهمی را در زندگی و عادات طبیعی آن ها بازی می کند. حس بویایی از طریق ذرات ریز معلق در هوا که به درون سیستم تنفسی کشیده می شوند، تحریک می شود. غدد بومن به طور دایم، یک مایع موکوسی ترشح می کند که انتهای عریان عصب ها را شستشو می دهد و ذرات تولید کننده بو را از روی آن ها می زداید. مدت زمان احساس بو، به چگونگی شسته شدن ذرات از انتهای عصب بستگی دارد. ضربان عصب، از دریافت کننده های اولفکتوری به حباب هایی اولفکتوری (حباب های بویایی) در مغز منتقل می شوند و سپس از طریق دو مسیر بویایی که ضربان ها را به مرکز تفسیر در مغز منتقل می کند، عمل بویایی را کنترل می سازد.

فرضیه ای جدید در خصوص نقش اعصاب بویایی وجود دارد که انتقال عصبی را همانند یک خیابان دوطرفه می داند. در این فرضیه، اعصاب بویایی، محدوده کنترل و یا تفسیر ضربان عصبی را از طریق مسسیر بویایی برگشت می دهند، و به سلول های تقویت کننده دستور می دهند که کار خود را در ارتباط با بوهای مشخصی انجام دهند و سایر بوها را نادیده بگیرند.

1-1-4. حس لامسه

حس هایی که تاکنون مورد بررسی قرار گرفت، همگی کاربرد مشترکی دارند. این حس ها اطلاعات را در مورد آن چه در اطراف حیوان می گذرد، به او می دهند و به وی کمک می کنند، تا خطرات را پیش بینی کنند و یا در صورت لزوم، از آن ها دور شود. اما قبل از آن که یک حیوان بتواند به چگونگی چیزهای گوناگون پی ببرد و بداند کدام خطرناک، کدام بی خطر، کدام خوشایند و کدام ناخوشایند است، ناچار باید با آن ها ارتباط مستقیم دارد و آن ها را لمس کند. پوست، عضو ویژه حس لامسه است. بنابراین، مهم است که پوست بتواند چگونگی اجسام گوناگون را به حیوان بیان کند. پوست به حیوان گرمی یا سردی، نرمی یا زبری و یا سختی اجسام را بازگو می کند و به او می گوید که این شیء برای او ایجاد درد خواهد کرد، یا نه.

پوست، یکی از اندام های پیچیده و حیاتی بدن است؛ اندامی که معمولاً مورد غفلت قرار می گیرد. حیات بدون پوست، تقریباً غیر ممکن، و سوختگی های وسیع پوستی، کشنده است. سلول های بدن، که باید غرق در مایعی گرم باشند، به وسیله لایه های خارجی پوست در برابر آسیب های محیطی محافظت می شوند. پوست با تولید عرق، دمای بدن را تنظیم، و به این وسیله بدن را خنک می کند، و یا با محدود کرد گردش خون، مانع اتلاف حرارت بدن می شود.

این که چگونه پوست، حس های متفاوت، از جمله لمس، طراوت و درد را از هم تمییز می دهد، هنوز در پرده ی ابهام قرار دارد، و تنها می دانیم که اکثر قسمت های پوست غیر حساس است، و نقاط بسیار کوچکی در سراسر پوست پراکنده اند که برخی به یک حس، و برخی به حسی دیگر پاسخ نمی دهند. بنابراین، نقطه ای که به حس لمس حساس است، در فشار پاسخی نمی دهد. اگرچه تمام قسمت های پوست دارای تعدادی از این نقاط حسی مجزا هستند؛ اما در برخی از بخش های بیشتر پوست بیشتر یافت می شوند. دهان، پاها و دست ها، اعضایی هستند که به این نقاط حساس مجهزند و از قسمت های دیگر بدن، مانند بخش میانی پشت و یا بازو، بسیار حساس تر هستند.

به نظر می رسد که حساسیت در میان تمام حیوانات، به یک صورت است. قسم های مهم بدن، از جمله دور دهان، دست ها و پاها، نقاط بسیار حساس هستند. کافی است تنها دور دهان اسب را لمس کرده، یا سعی کنید یکی از پاهایش را بلند کنید، تا درستی این مطلب را دریابید، اما این آزمایش ممکن است با تجربه تغییر کند. به عنوان مثال، همه می دانند اگر حس بینایی در انسان از دست برود، حس لامسه تقویت می شود، و این، به دلیل افزایش اعصاب نقاط و احساس در سطح پوست نیست؛ بلکه فرد یاد می گیرد تا جزئیات کوچکی را که در ابتدا از آن ها چشم پوشی می کرد، با دقت بیشتری دریابد.

مربیان می دانند که این اتفاق، در اسب نیز چنین است، زمانی که یک اسب جوان برای اولین بار، سواری می دهد، هنگام لمس پهلوها و دهانش، متوجه منظور سوارکار نمی شود، و فشار بیشتری بر این قسمت ها لازم است، اما دفعات بعد، به این صورت نخواهد بود، و اسب با تعلیم، کم کم یاد می گیرد که منظور سوارکار را درک کند و حتی با دیدن حرکت، مقصود را پیش بینی کند و به فشار کمتر از حد نیاز، پاسخ دهد. افزایش حساسیت به فشار در برخی از نقاط بدن اسب، بدون ضرر هم نیست؛ زیرا ممکن است یک اسب تعلیم دیده و با تجربه حتی متوجه جزئی ترین و ناخودآگاه ترین فشارها و تکان های عضلانی در سوارکار شود.

فعالیت های غیر ارادی بدن، ناشی از افکار و احساسات، مدت مدیدی نظر روانشناسان را به خود جلب کرده است، و آنان اکنون دریافته اند که تقریباً هر حس، فکر و یا آرزویی که از ذهن می گذرد، تا حدی در فعالیت های بدن منعکس می شود. گرچه گاهی اوقات برای اندازه گیری تغییرات به وسایل علمی خیلی حساس نیاز است، اما برخی از این تغییرات، آشنا و واضح هستند. مثلا وقتی شما عرق می کنید و سرخ می شوید، به احتمال قوی در شرایط ناراحت کننده ای قرار گرفته اید. بسیاری نمی دانند که حتی فکر یک موضوع ناراحت کننده نیز، موجب افزایش ضربان قلب، عرق کردن دست، خشک شدن دهان و کشش عضلات در آنان می شود، و هر چه فرد در پنهان کردن این علایم بیشتر بکوشد و سعی کند تا خود را آرام جلوه دهد، کمتر موفق می شود. حتی اندیشیدن ارادی و غیر احساسی به برخی از فعالیت ها موجب خروج اموال الکتریکی از عضلاتی می شود که در انجام آن فعالیت نقش داشتند.

اسب ها در تمام روابط دوستانه ی خود، از حس لامسه استفاده می کنند. کره اسب، مانند تمام حیوانات جوان دیگر، در اولین مشاهدات خود، از دهان و موهای دوز پوزه اش استفاده می کند. اسب ها اعتماد و دوستی را با دندان گرفتن و پشتکردن به یکدیگر می فهمانند. اگر فردی بخواهد به اسبش قوت قلب دهد، تبریک بگوید و یا او را تشویق کند، این عمل را با ضربه زدن به گردن او تفهیم می کند. مادیان برای اعلام آمادگی جهت جفت گیری، دمش را بالا می برد، و وقتی اسب نر، زیر دم یا پهلوهای را لمس می کند، مادیان پاهای عقب خود را از هم باز می کند، و اگر برای جفت گیری آمادگی نداشته باشد، هر گاه اسب نر به طرفش بیاید، شیهه می کشد و یا لگد می زند. اگر مادیان در شرایط آمادگی برای جفت گیری، فردی این نقاط از بدنش را لمس کند، همان حرکتی را از خود نشان می دهد که هنگام لمس شدن توسط جنس نر را از خود نشان می دهد.

پایانه های عصبی مرتبط با حس لامسه، که به انتقال تحریکاتی از قبیل گرما، سرما و غیره می پردازند، به شاخه های حسی سیستم اعصاب محیطی متصل می شوند. این پایانه ها در دست ها، پاها و لب ها متمرکز شده اند.

1-1-4-1. فیزیولوژی پوست

فیزیولوژی پوست، سه نقش مهم در بدن انجام می دهد که عبارتند از:

1-1-4-1-1. نقش تنفسی

پوست در تنفس دخالت دارد و سهم بازدهی آن 5/0 تا 8/0 درصد شش هاست.

1-1-4-1-2. نقش ترشحی

عروق متعددی وجود دارند که از غده های متفاوت منشاء می گیرند و در پاسخ به علت های مختلف فیزیولوژیکی و روانی به وجود می آیند. تعداد غدد عرقی در انسان و اسب، بیشتر از سایر پستانداران است. در اسب، عرق، اسیدی است و نقش های زیر را به عهده دارد:

1.تنظیم دما

2.حفظ نرمی پوست

3.سم زدایی:

دفع سم های درونی تولید شده در جیره غذایی، خستگی و استرس، میزان ثابتی از تعریق را به وجود می آورند، که به صورت امواج دوره ای ترشح می شود. در اسب یک یا دو موج در دقیقه از این امواج وجود دارد. هنگامی که اسب دچار خستگی جسمانی و یا فشارهای هیجانی می شود، میزان تعریق به حداکثر افزایش می یابد و تا برگشت به حالت عادی، به همان وضع باقی می ماند. بوی عرق بر اساس ترکیب آن (آب، ماده ی خشک و مواد آلی و معدنی) متفاوت است. بو با جنس و سن حیوان نیز ارتباط دارد. عرق کره اسب های نر و ماده، بوی تازه ای دارد، که به بوی «شیری» تعبیر می شود و حتی تا بعد از این که از شیر گرفته شدند، این بو استشمام می شود. عرق اسب های نر، بویی تند و مشک فام دارد؛ در حالی که مادیان های فحل، بویی تولید می کنند، که اسب های نر می توانند آن را از فاصله ی سیصد متری تشخیص دهند. بین بو و مزاج یا طبیعت اسب نیز ارتباطاتی وجود دارد که به قرار زیر است:

الف) بوی سرد = بی حالی

ب) بوی تازه = خون گرم (پر خون)

پ) بوی تند = پر انرژی

ت) بوی فلفلی = صفراوی (عصبی)

1-1-4-1-3. نقش حسی

پوست، عصب گیری فراوانی دارد. به عبارت دیگر، پوست، یک گیرنده ی عصبی گسترش یافته و وسیع است که پایانه های عصبی آزاد جلدی و زیر جلدی دارد. بین گیرنده های حسی پوست و اندام هایی که در موقعیت عمقی قرار دارند، اتصالات سیناپسی وجود دارد که در درمان دارویی پوست – ماهیچه ای، از قبیل ماساژ انعکاسی یک عضو، از طریق تحریک پوستی را ممکن می سازد.

حساسیت حس لامسه با توجه به موارد زیر، متفاوت است:

1.ضخامت پوشش (مو)

2.ضخامت پوست

3.تعداد گیرنده ها در نقاط مختلف پوست

در پوست اسب، گیرنده های ویژه، از جمله گیرنده های گرما، فشار، لرزش، لمس و درد وجود دارد، که هر کدام وظایف خاصی دارند. همچنین، در اسب، دور لب ها و چشم ها بسیار حساس است، و گردن، شانه ها، تهی گاه و کپل، به فراوانی تعصیب می شوند.

1-1-5. حس چشایی

حس چشایی برای حیوانات، بسیار مهم است و تغییرات رفتاری را به طرق مختلف تحت تأثیر قرار می دهد، از جمله:

1.حس چشایی، قدرت تمایز بین غذاها را به حیوان می دهد (خوردن علوفه ی تلخ، خوردن قند و ...)

2.این حس، قدرت تشخیص ارزش غذایی را به حیوان می دهد (انتخاب علوفه با فرمول مناسب، در صورتی که غذاهایی با فرمول هایی مختلف در اختیار اسب قرار گیرد.)

3.حس چشایی، با تحریک ترشح آنزیم های روده، به تنظیم هضم غذایی (سیستم گوارش) کمک می کند.

4.حس چشایی، به افزایش اشتها کمک می کند (خوردن غذاهای مورد علاقه، و امتناع از خوردن غذا و یا آب، زمانی که در ظرف معمول آن نباشد).

5.این حس در اسب هایی که باید بستری شوند، ایجاد اشکال می کند. در این صورت، تا حد امکان، باید از سطلی که به طور معمول اسب از آن آب می خورده است، استفاده، و یا کمی آب را شیرین کرد.

1-1-5-1. آناتومی حس چشایی

گیرنده های چشایی در ساختمانی به نام «جوانه های چشایی» جمع شده اند. این جوانه ها، پرزهای بسیار کوچکی دارند که از انتهای آن ها برجستگی هایی به نام میکروویلی بیرون زده است.

جوانه های چشایی اغلب روی زبان یافت می شوند، ولی ممکن است در قسمت کام نرم و یا در ابتدای حنجره نیز دیده شوند. از تجمع جوانه ها، ارگان های قابل مشاهده ای به نام پاپیلا تشکیل شده است، که خود به سه دسته تقسیم می شوند:

1.پاپیلای قارچی شکل در نوک زبان

2.پاپیلای والت در انتهای زبان

3.پاپیلای به شکل گل در کناره های زبان

 

1-1-6. حس زمان

این که اسب ها دارای حسی غریزی نسبت به زمان هستند یا نه، هنوز مشخص نیست. شکی نیست که اسب ها، هر روز کارهای خود را به طور منظم، سر ساعتی خاص انجام می دهند، اما آیا این فعالیت ها واقعاً با حسی از گذشت زمان کنترل می شود، یا از روی علایم و مشاهدات بیرونی صورت می گیرد؟

متأسفانه، از آن جا که بشر، خود قادر به تشخیص درست زمان نیست شاید به همین دلیل مجبور به اختراع ساعت شده است، بعید به نظر می رسد که از طریق حس درونی بتواند به این موضوع، بصیرت پیدا کند. در انسان، گذشت زمان به انتظارات، احساسات و مشغله ی فرد بستگی دارد. وقتی فرد مشغول به کار است یا تب دارد، زمان سریع تر می گذرد؛ در حالی که هنگام انتظار، زمان کندتر می گذرد؛ در حالی که هنگام انتظار، زمان کندتر می گذرد، و چند ثانیه، بسیار طولانی تر از اندازه واقعی خود به نظر می رسد.

تفاوت های حس زمان در انسان و برخی از حیوانات، نشان می دهد که زمان در بین تمام گونه ها، از اهمیت یکسانی برخوردا نیست. آیا زمان برای اسب ها اهمیت دارد؟ برخی معتقدند، چنین است. همان طور که در قبل اشاره شد، اسب ها در کارهای خود نظم ویژه ای دارند و اگر آزاد گذاشته شوند تا آن چه را که می خواهند، انجام دهند، از یک برنامه ی خاص با تغییرات خیلی جزئی در روز تبعیت می کنند. به عنوان مثال، در چراگاه، هر روز صبح و بعد از ظهر، نزدیک غروب آفتاب، اسب ها به صورت گله ای اقدام به حرکت چهار نعل می کنند، و با غروب آفتاب، تمام اسب ها در یک جا جمع می شوند و تا صبح، کنار هم می مانند.

1-1-7. ادراک فوق حسی در اسب

شناخت وضعیت روحی اسب و نیز ارتباط اسب و انسان، عمدتاً به چهار صورت عمل می کند. این اعمال ممکن است به تنهایی صورت پذیرد و یا در مجموع، نشان دهنده یک وضعیت روحی و یا روانی در اسب باشد:

1.انتقال وضعیت روحی اسب، ممکن است نشان دهنده ی اضطراب و حاکی از هیجانی بودن است، و یا این که منتقل کننده ی آرامش اسب باشد.

2.دومین عملکرد ادراک فوق حسی در اسب (ESP)، انتقال وضعیت روانی است. زمانی که شما مدتی نسبتاً طولانی را با اسب سپری کنید، این وضعیت (عصبانیت، شادمانی و ...) به صورت تله پاتی به شما منتقل می شود.

3.حواس فیزیکی، از قبیل گرسنگی، تشنگی و درد نیز ممکن است از طریق ESP منتقل شود.

4.یکی از نشانه های داشتن حس ششم در انسان و اسب (حسی که از جمله نادرترین حواس است و از انسان اولیه به جا مانده است)، احساس حضور، عصبانیت و ... در بین انسان، و یا اسب و انسان، حتی در زمان دور بودن از یکدیگر است. به عنوان مثال، سعی کنید یک روز به صورت ناشناس، دوستتان را دنبال کنید. اگر بعداً از او در این خصوص سوال کنید، خواهد گفت که یک حس درونی (ESP) به او می گفت که شما یا فردی، او را تعقیب می کردید.

 

خودآزمایی

1.غدد مبومیان یا عدد تارسال، در چه ناحیه ای قرار گرفته اند، و نقش آن ها چیست؟

2.اشک اضافی ترشح شده در کیسه ی اشکی کجا جمع شده است، و از چه طریقی دفع می شود؟

3.ظرفیت حفره ی چشمی، چند برابر ظرفیت کره ی چشم است؟

4.ساختمان قرنیه، از بافتی ................... تشکیل شده است که فاقد ............... است، و توسط .................. تغذیه می شود.

5.موقعیت محور اپتیک چشم را شرح دهید.

6.کدام مجرا، جعبه ی صماخی را با حلق مرتبط می سازد، و نقش آن چیست؟

7.ناحیه ی بویایی در پستانداران در کجا قرار گرفته، و شامل چه قسمت هایی است؟

8.عواملی را که در میزان حساسیت حس لامسه مؤثرند، ذکر کنید.

9.انواع پاپیلا را نام ببرید و محل هر یک را بیان کنید.